همه اش را به بهانه میدهند ..... بهانه ای جور کن و براتش را بگیر ! بهایش را هیچ کداممان نداریم ! دنبال بها باشیم ول معطلیم ! پ.ن: شیرینی ِ روزای باهم بود وقتی الان فرصت کمی داری برای در کنار هم بودن ! مگر چند روز زنده ام ؟ . . کار های نیک ات را زودتر و بیشتر ! کارهای شر را به چه امیدی ؟ اما تو اینبار به بهانه ی مهمان ِ حسین (علیه السلام )شدن ،پاکم کن .... پ.ن : کمتر از یه چله عازم کربلاییم .... باز به خیال دیدن ِ تو است ..... بیچاره انکه بی امام ،نه دنیا دارد نه عقبی کسی چه میداند در راه شام چه بر زینب (سلام الله علیها )گذشت ..... حسین را که دید ، دلیل سجده بر ادم را فهمید آدم از اجداد حسین بود !
کربلا ...نجف ....مشهد ....مکه ....مدینه !
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت
21:23 توسط پچ پچ | |
شیرینی بعضی روزهای زندگی رو فقط وقتی حس میکنی که دیابت گرفتی !
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت
21:12 توسط پچ پچ | |
هر کاری که میخواهی انجام بدهی به این فکر کن :
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت
9:14 توسط پچ پچ | |
لیاقتی برای مغفرتت ندارم
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت
9:37 توسط پچ پچ | |
این شبهای بی تو ،اگرهم صبح میشود
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت
23:21 توسط پچ پچ | |
تو همیشه شبا میری ؟ یا وقتی تو میری همه جا برام شب میشه ؟
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت
21:19 توسط پچ پچ | |
اخر ِ اخر ِ همه گرفتاری ها و دلتنگی ها دلم به امام رئوف خوش است ....
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت
20:47 توسط پچ پچ | |
آسمان همه جا همین قدر بد رنگ و زشت است ......دلگیر نشو از کسی!
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت
23:7 توسط پچ پچ | |
همه فهمیدند که در کربلا چه به حسین(علیه السلام ) گذشت!
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت
9:57 توسط پچ پچ | |
ابلیس ،
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت
13:37 توسط پچ پچ | |

